تبليغاتX
حرفهای خودمانی

حرفهای خودمانی

دوستی عشق

چند عکس باحال............

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 19:30  توسط POPCORN  | 

همه چیز0000000000000

                                
بيست مورد که هميشه بايد به ياد داشته باشيد
 
1. وجود شما ارمغاني براي دنياست.
2. شما بي مانند و در نوع خود بي نظير هستيد.
3. زندگي شما مي تواند آن چنان که دلخواه شماست باشد.
4. حساب برکاتي را که خداوند به شما عطا کرده داشته باشيد ، نه مشکلات و رنج هايتان را.
5. هر آن چه پيش بيايد شما قادر به اتمام کار هستيد.
 
6. در درون خود جواب سوالات زيادي را مي توانيد بيابيد.
 
7. درک کنيد ، شهامت داشته باشيد و قوي باشيد.
 
8. براي خود محدوديت قائل نشويد.
 
9. چه بسيارند روياهايي که در انتظار تحقق يافتن هستند.
 
10.  تصميمات ، بسيار مهم تر از آن هستند که به بخت و شانس واگذار شوند.
 
11.  به نقطه اوج ، و حد ممتاز خود نايل شويد.
 
12.  هيچ چيز بيش از نگراني توانايي شما را تحليل نمي برد.
 
13.  هر چه يک فرد مساله اي را به مدت طولاني تري به دوش بکشد آن مشکل سنگين تر خواهد شد.
 
14.  مسايل کوچک را زياد از حد جدي نگيريد.
 
15.  زندگي آرام و باصفايي داشته باشيد.
 
16.  زندگي تان را مملو از حسرت و پشيماني نکنيد.
 
17.  به ياد داشته باشيد عشقي اندک مسيري طولاني را مي پيمايد.
 
18.  به ياد داشته باشيد که دوستي سرمايه گذاري عاقلانه اي است.
 
19.  اميد و شادي به موقع داشته باشيد.(باديگران بخنديد ولي به ديگران نخنديد)
 
20.     زماني را به اين اختصاص دهيد که هنگام ديدن ستاره اي يک آرزو کنيد.

تقويم دانشگاهي من

شنبه : همون لحظه اي كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم هر جا كه مي رفتم اونو مي ديدم يك بار كه از جلوي هم در اومديم نزديك بود به هم بخوريم صداشو نازك كرد گفت : ببخشيد
 من كه مي دونم منظورش چي بود تازه ساعت 9:30 هم كه داشتم بورد را مي خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد كرد آره دقيقا مي دونم منظورش چيه اون مي خواد زن من بشه
بچه ها مي گفتن اسمش مريمه
از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم باهاش ازدواج كنم
يك شنبه : امروز ساعت 9 به دانشكده رفتم موقع تو سرويس يه خانمي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش مي گفتن و مي خنديدن تازه به من گفت آقا ميشه شيشه پنجرتون رو ببندين من كه مي دونم منظورش چي بود اسمش رو مي دونستم اسمش نرگسه
 مث روز معلوم بود كه با اين خنديدن مي خواد دل منو نرم كنه كه بگيرمش راستيتش منم از اون بدم نمي آد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج كنم
 دوشنبه : امروز به محض اينكه وارد دانشكده شدم سر كلاس رفتم بعد از كلاس مينا يكي از همكلاسيهام جزوه منو ازم خواست من كه مي دونم منظورش چي بود حتما مينا هم علاقه داره با من ازدواج كنه راستيتش منم از مينا بدم نميآد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج كنم
 سه شنبه : امروز اصلا روز خوبي نبود نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا فقط يكي از من پرسيد آقا ببخشيد امور دانشجويي كجاست ؟
من كه مي دونم منظورش چيه ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كيفش آبي رنگ بود حتما استقلاليه وقتي كه جريان رو به دوستم گفتم به من گفت : اي بابا !‌ بدبخت منظوري نداشته ولي من مي دونم رفيقم به ارتباطات بالاي من با دخترا حسوديش مي شه حالا به كوري چشم دوستم هم كه شده هر جور شده با اين يكي هم ازدواج مي كنم
چهار شنبه : امروز وقتي كه داشتم وارد سلف مي شدم يك مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند يكي از دختراي اردو از من پرسيد : ببخشيد آقا دانشكده پرستاري كجاست ؟ من كه مي دونستم منظورش چيه اما تو كاردرستي خودم موندم كه چه طور اين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا كرده حيف اسمش رو نفهميدم راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم هر طور شده پيداش كنم و باهاش ازدواج كنم طفلكي گناه داره از عشق من پير مي شه
پنج شنبه : يكي از دوستهاي هم دانشكده ايم به نام احمد منو به تريا دعوت كرد من كه مي دونستم از اين نوشابه خريدن منظورش چيه مي خواد كه من بي خيال مينا بشم راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرا قبول كنم
جمعه : امروز ضبح در خواب شيريني بودم كه داشتم خواب عروسي بزرگ خودم رومي ديدم عجب شكوهي و عظمتي بود داشتم انگشتم رو توي كاسه عسل فرو ميكردم و.... مادرم يك هو از خواب بيدارم كرد و گفت برم چند تا نون بگيرم وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانمي از من پرسيد ببخشيد آقا صف پنج تايي ها كدومه ؟ من كه مي دونم منظورش چي بود اما عمرا باهاش ازدواج كنم
 راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري كه به نانوايي بياد خيلي خوشم نمياد
شنبه : امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم و اودم كه راه بيفتم مادرم گفت : نمي خواد دانشگاه بري امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بيمارستان بگير
 راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون مردم مي گن من مشكل رواني دارم
 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

گنجشک عاشق
 
پسر: دوست دارم
پسر: چه قدر تو خوبی ! کاشکی تو رو برای همیشه داشته باشم .
پسر: می خوامت برای همیشه
 
دختر یه نیم نگاه
 
پسر: چرا باور نداری دوست دارم ؟؟؟
 
دختر دلش می لرزه . نمی دونه باید چه کار کنه اما قلبش مثل قلب یه گنجشک که توی دستهای یه غریبه ست می تپه. اما بالاخره....
دختر می خنده.
پسر قهقه می زنه.
ئshy;الا دو تایی با هم می خندند. وای که چه قدر قشنگ صدای خنده های دو تا گنجشک عاشق.
 
دختر:راست می گی منو می خوای برای همیشه.
پسر: آره به خــدا!
 
دختر چشم هاشو رو هم می ذاره و می گه : منم می خوامت.
پسر دست دختر رو آروم تو دستاش می گیره و نوازش می کنه . دستاشو می بوسه و یه لبخند می زنه.
قلب دختر تند تند می زنه.
 
دختر: فردا میای به دیدنم ؟؟
پسر:آره ، مگه می شه که نیامو تو رو نبینم.
 
چه روزای قشنگی دارن . خوش به ئshy;الشون.
 
دختر منتظره.
 
دختر: چرا دیر کرده همیشه که زود میومد . وای خدااااا کاشکی زود تر بیاد.
 
پسر سرشو میاره نزدیک سر دختر
 
پسر: سلام گلم
 
دختر بر می گرده...
 
دختر: سلام
دختر: چرا دیر کردی دل نگرونت شدم مگه تو نمی دونی قلب من خیلی نازک زود می شکنه.
پسر: قربون اون قلب نازکت برم، آخ ببخشید عزیزم  کارم طول کشید.
دختر: اشکال نداره عزیزم.
 
ئshy;الا اونا با هم خوش اند . دل در گرو دل هم دیگه چشم تو چشم هم دیگه .
توی یه روز قشنگ بهاری که نسیم بهار صورت آدم رو نوازش می ده....
 
پسر:اوم م م ،  من یه دروغ به تو گفتم.
دختر:چی؟
پسر: منو ببخش. نباید به ت دروغ می گفتم از روز اول باید راستش رو می گفتم.
دختر: مگه چی گفتی؟
پسر: من...
 
دختر گوش می ده. هیچ چی نمی گه. قطره های اشک صورتشو می پوشونه اون قدر که جز اشکای خودش دیگه هیچ چی رو نمی بینه.
با دستاش صورتشو پاک می کنه اما نمی تونه نمی تونـــــــــه جلوی گریه شو بگیره.
 
پسر: اگه بخوای می تونیم فقط مثل دو تا دوست صمیمی باشیم....
دختر:من دوست دارم . من تو رو می خوام برای همیشه . من دوست صمیمی نمی خوام.
        چرا با من این کارو کردی؟ چرا از اول نگفتی ؟
 
پسر هیچ چی نمی گه
تنها ئshy;رفش اینه که ...
 
پسر: یه ئshy;س خوبی نسبت به تو داشتم با خودم گفتم اگه راستشو بگم ممکن از دستت بدم اما ...
       باید به ت می گفتم.
دختر: ئshy;الا این ئshy;رفا یعنی چی ؟ یعنی می خوای من برم ؟
پسر: سکوت
دختر: باشه . هر طور تو بخوای . من ئshy;رفی ندارم. نمی خوام باعث رنجش ت بشم.
         خدائshy;افظ ، هر جا که هستی شاد باشی و سلامت.
 
ئshy;الا دختر تنهایه ، ئshy;ال و روزش بد جوری خرابه.
داره سعی می کنه با خودش و عشقش کنار بیاد اما سعی نمی کنه که عشقشو فراموش کنه.
 
دختر: اون که می دونست من و اون مال هم دیگه نیستیم پس چرا عاشقم کرد؟ چراااااا؟
         چرا دلمو با خودش برد و دیگه پس نداد.
         آره، می دونم که اون ئshy;ق داره که برای زندگیش آزادانه تصمیم بگیره و من ئshy;ق ندارم باعث
         رنجش اون بشم  چون اون خیلی خوبه .
         ولی کاشکی می دونست که چه قدر دوستش دارم.
 
 
آره، کاشکی پسر می دونست که دختر چه قدر دوستش داره . اون قدر که راضی شد به خاطرش پا روی قلبش بذاره.
کاش پسر می دونست که شکستن دل یه گنجشک گناه داره !!!
 
 
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد زدوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت
نامی است زمن بر من و باقی همه اوست
 
-----------------------------------------------------------------------------
هر که مرا دید تورا نفرین کرد
 
 
ازتوباید می گذشتم
ولی افسوس نتونستم
توعروسک بودی ومن
آخرقصه دونستم
تووجودخالی تو
جزدروغ هیچی ندیدم
کاش میشد به این حقیقت
پیش ازاینها می رسیدم
سوختم و سوختم وساختم
هرچی داشتم به پات باختم
کاش تورو از روز اول
مثل امروزمی شناختم
آخه عشق یعنی شکستن
عاشقانه سرسپردن
دل سپردن به سراب
درسکوت خویش مردن
یه روزی یه روزگاری
حرف بین ما نگاه بود
عشق ونقاشی میکردیم
نقش ما خورشید وماه بود
بعدازاون واژه نوشتیم
جملمون ستاره چین بود
مثل دریا آبی بودیم
معنی زندگی این بود.
 
 
ماگذشتیم وگذشت
  آنچه توکردی باما
توبمان با دگران
وای به حال دگران
--------------------------------------
 
سفر
 
 
 
سفر
 
 
من از آن لحظه  که بار سفري مي بستم
وعده اي بود و کلام سخني در گوشم
که بپرسم،بروم يا که ببينم!
چه کسي عاشق معناي شب فاخته بود؟
چه کسي با تو به دلدادگي عشق دلي باخته بود؟
سفر دور و درازي رفتم
و درين راه سخن هاي تو در گوشم بود!
گفته بودي که زشب هاي تو و ماه بپرسم که هنوز،
هست؟
آيا گذري هست به مهتاب و شب راز و نياز؟
گفته بودي که بپرسم،بروم يا که ببينم!
گذر مخملي زنجره در جوي روان، هست هنوز؟
گفته بودي لب آن رود،
در آن دهکده آواز زني غمگين است
بروم يا که ببينم!
گل زيباي وجودش زچه رو مي گريد؟
به چه ها مي نالد؟
و چرا دايره رنگ غزل هاي خدا غمگين است؟
گفته بودي که تورا در همه جا ياد کنم!
خاطرات دل غمگين تو را شاد کنم.
آخر اي دوست کجايي؟ که هنوز،
من به زندان دل سوخته اي در سفرام!
من از آن روز که از شاخه خشکيده
به پرواز کشيدم پر و بال،
اوج من در قفسي بود و بلنداي سر ام!
و در آن شب  که به مهماني باغي رفتم
دل به آلام نگاه گل ياسي بستم
که در اين ظلمت بي عاطفه مقهور نشد!
من در اين وادي بي پرده سفر هاي زيادي کردم
سال ها در سفر آبي رودي بودم
که به ساحل نرسيده خشکيد!
و از آن شب که به آرامگه ساحل دوري رفتم
شاهد عشق قشنگ دل ماهي بودم
و در آن ساحل مرگ
رجعتي با لب خشکيده به امواج نبود!
نه بر آن تشنه خشکيده گلو،
قطره آبي دادند
نه گلستان و سمن را به کسي بخشيدند!
من در اين وادي نفرين شده، بيهوده تقلا کردم
که بپرسم ،بروم يا که ببينم
ز چه رو عشق چنين بي معناست
يا چرا سفسطه در کار دل ما پيداست!؟
سال ها رفتم و رفتم که ببينم آيا
ميشود نان به فقيري بخشيد؟
با محبت غم و اندوه کسي را پرسيد؟
اشک چشمان کسي را بوسيد؟
مرحمي بر جگر سوخته شمعي شد،
يا چراغي افروخت؟
من از اين فاصله ها سخت پريشانحالم
باورام کن که نميدانم من.
من نميدانم از اين عشق چه ها ميگويند!
آسمان هنر عشق نميدانم چيست!
آخر اي دوست ،کسي با من دلسوخته همراه نشد!
 
راستي، چه کسي ميداند؟
که درين سبزه و راغ
زاغ ها رنگ سيه روزي خود را دارند!
 
اي دريغ از همه احوال
که هرگز نشد آن روز
 که معنا يابد،عشق يعني همه چيز!
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 14:59  توسط POPCORN  | 

To My Friends تقديم به تمام دوستانم

 
به نظاره آسمان رفته بودم ؛
گرم تماشا و غرق در اين دريای سبز معلقی که بر آن ،
مرغان الماس پر
ستارگان زيبا و خاموش ،
تک تک از غيب سر می زنند و دسته دسته
به بازی افسون کاری شنا می کنند .
آن شب نيز ماه با تلالؤ پر شکوهش
که تنها لبخند نوازشی است
که طبيعت بر چهره ی نفرين شدگان کوير می نوازد ،
از راه رسيد و گل های الماس شکفتند
و قنديل زيبای پروين - که هر شب ،
دست ناپيدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ،
آرام آرام به گوشه ای ديگر می برد - سر زد .
و آن جاده ی روشن و خيال انگيزی که
گويي يک راست به ابديت می پيوندد !
 
دکتر علی شريعتی
 
 
 
 
 
 To My Friends
تقديم به تمام دوستانم
 
 
 
 
 
 
If you should die
before me, ask if you
could bring a friend.

--  Stone Temple Pilots
اگر تو خواستی قبل از من بميری
 بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه .
If you live to be a hundred,
I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you.

--  Winnie the Pooh
اگر می خوای صد سال زندگی کنی
من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم
چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.
 
 
 
 
True friendship is
like sound health;
the value of it is
seldom known
until it is lost.

--  Charles Caleb Colton
دوستی واقعی مثل سلامتی هست
ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم.
A real friend
is one who walks in
when the rest
of the world walks out.

يک دوست واقعی اونی هستش که وقتی مياد
که تموم دنيا از پيشت رفتن.
 
 
 
 
Don't
walk in front of me,
I may not follow.
Don't walk behind me,
I may not lead.
Walk beside me and
be my friend.
-- Albert Camus
جلوی من قدم بر ندار،
شايد نتونم دنبالت بيام.
پشت سرم راه نرو،
شايد نتونم رهرو خوبی باشم.
کنارم راه بيا و دوستم باش.
Friends are God's way of taking care of us.
 
دوستان، روش خدا برای محافظت از ما هستن.
 
 
Friendship is one mind
in two bodies.
--  Mencius


دوستی يعنی يک روح در دو بدن .
I'll lean on you and
you lean on me and
we'll be okay

--  Dave Matthews
من به تو تکيه می کنم و تو به من
و اونوقت همه چيزمون مرتبه.
 
 
If all my friends were
to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,
I'd be at the bottom to
catch them.
اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن،
من با اونا عبور نخواهم کرد،
بلکه اون طرف پل خواهم بود برای کمک به اونا.
Everyone hears
what you say.
Friends listen to
what you say.
Best friends
listen to what you don't
say.
هر کسی چيزايی رو که شما می گين می شنوه.
ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن.
اما بهترين دوستان
حرفايی رو که شما هرگز نمی گين می شنون.
My father always used
to say that when you die,
if you've got five real friends,
then you've had a great life.;

--  Lee Iacocca
پدرم هميشه بهم می گه موقع مردن ،
اگر پنج تا دوست واقعی داشته باشی ،
اونوقت هست که زندگی بزرگی داشتی.
 
Hold a true friend with both your hands.;

--  Nigerian Proverb

يک دوست واقعی رو دو دستی بچسب.
 
 
 
 
A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;

--  Unknown
يه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه
و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی
اونا رو واسه ات بخونه.
 
 
   
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:24  توسط POPCORN  | 

قصه بي پايان دل من

 
قصه بي پايان دل من
 
عاشقانه ها
 
 
 
 
 
چه دلتنگم برای تو..برای چشم غمگینت..برای بیقراریهات..حسادت های شیرینت..بگو یادت
 نرفته منو یادت نرفته..یادته؟
 
 ...یادته چه حالی داشتم..یادته ..لحظه ی دیدنت..آروم نداشتم یادته؟
 
چه روزا و چه شبهایی که با یاد تو سر میکنم..تو هستی همه هستیم..
 
بگو بگو که هنوز یادته...
 
 
 
یادته روزای عاشقی یادته؟؟؟؟؟؟؟
 
یادته اون روزا ... بگو که خوابت نرفته...
 
تو شبهاتو بی من سر میکنی ..و من بی تو..!
 
هنوز یادت نرفته ...منو یادت نرفته ..میدونم..
 
یادته ..یادته..یادته..یادته..یادته...
 
 
از خدا خواستمت..نه از خودت..
 
اگه یه روزی ترو ازم بگیره هیچی نمیتونم بگم چون خودش ترو داد و خودشم گرفته..
 
 
اگه یه روزی نشه که دیگه باتو باشم ..
 
میام اینجا فقط مینویسم: خدا نخواست ما باهم باشیم...
 
ولی بدون اون روز روز مرگ عشق منه..
 
 
 
من نمیبینمت..میروم  فرسنگها فرسنگ دور..!   ولی همیشه دعات میکنم..
 
این عبارت رو با تمام وجودم حس میکنم :
 
دقایقی تو زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه
 
 که دلت میخواد اونو از تو رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی با تمام وجوت
 
بغلش کنی..
 
 
 
ناراحت نیستم الان دارم لبخند میزنم..
 
خوشحالم !
 
نه از اینکه دوری و غیره...
 
نه نه..!
 
 
 
 
از اینکه ترودر رویا دارم...از اینکه کسی دارم که در رویام دوستش داشته باشم و در رویایم
 
بغلش کنم ...!
 
 من تصمیم گرفتم غصه نخورم..با امید برم جلو..! چون اسمم امید هست وبین همه سمبل امید
 
 درزندگی هستم
 
امید ..امید ..امید..امید..امید..امید..امید..امید..امید...انرژی + ..انرژی + ..!!
 
شاید این تلقین ها کمی بهم کمک کنه..!
 
شاید تورو دیگه نبینمت..
 
من باید قوی باشم..
 
من قوی ام..
 
من مبارزه میکنم..
 
من سرشار از انرژی هستم..
 
من تحمل میکنم..!
 
من گله نمیکنم از دوری از دلتنگی..از نبودنت...
 
من میتونم من باید بتونم عزیزم..!
 
شبی که از عشقم پرواز  داشتی احساس میکردم یه تکه از وجودم پر زد و رفت ..رفت  
 
 چون که دوستت دارم ..تا آخر دنیا حتی اگه قسمت من نباشی..!
 
 

 

 
 
 
کلئوپاترا
 
در بيگران  اقيانوس نگاهت
ذره اي ناچيز ام
باورام نيست که  چشم هايت مرا بخواند.
در آواز موج هاي پر تلاطم اشک هايت
بي هيچ تکيه گاهي
ذره اي سرگردانم
و بي هيچ شتابي
در ثقل صفر.
 
گفته بودي که عشق را
در هيچ  منزلي
به تمنا نخواهي نشست
اشک شوق را به تمناي تو بخشيدم
و جستم و رفتم
و بي هيچ منزلي
سرگردان آبي چشم هايت بودم.
 
من از نيم نگاهي چند هراسانم
که خوابم را به يغما نبرند.
 
شبي که آسپيک
شبنم بوسه هاي کلئوپاتراي هفتم را دربود
هفت دريا شبنم ازاشک هايت تهي شد.
من احتضار ستارگان را نمي شمر ام
من از نيم نگاهي چند هراسانم
که خوابم را به يغما نبرند.
و باور ام نيست که اقيانوس چشم هايت مرا بخواند.
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 21:14  توسط POPCORN  |