تبليغاتX
حرفهای خودمانی

حرفهای خودمانی

دوستی عشق

آیا کائنات مرا دوست دارد؟

                                                                                                                                 
                                                                                                  آیا کائنات مرا دوست دارد؟
 این سوالی اشتباه است. باید طور دیگری پرسیده شود، "آیا تو کائنات را دوست داری؟" زیرا کائنات یک شخص نیست. نمی تواند تو را دوست داشته باشد. مرکزی ندارد، یا که می توانی بگویی، "همه جا مرکز آن است." ولی پدیده ای غیرشخصی است. یک پدیده ی غیرشخصی چگونه می تواند تو را دوست داشته باشد؟
ولی وقتی تو عشق می ورزی، کائنات پاسخ می دهد - مطلقاٌ پاسخ می دهد. اگر یک قدم به سمت کائنات برداری، کائنات هزار و یک قدم به سمت تو می آید؛ ولی این یک پاسخ است.
باید درک کنید که لائوتزو چه می گوید: که طبیعت جهان هستی زنانه است. یک زن منتظر می ماند، هرگز کاری را شروع نمی کند. مرد است که باید برود و آغاز کند. مرد باید بیاید و اظهار عشق کند و خواستگاری کند و ترغیب کند. جهان هستی زنانه است - منتظر می ماند. این تویی که باید اظهار عشق کنی؛ تو باید از آن خواستگاری کنی، تو باید رابطه را آغاز کنی و آنگاه کائنات بر تو می بارد - به روش های بی نهایت می بارد و به راه های بی نهایت ارضاء می کند. درست مانند یک زن: وقتی او را ترغیب کردی او بطور عظیمی بارش می کند. هیچ مردی نمی تواند مانند یک زن عاشق باشد. مرد همیشه یک عاشق ناتمام است: هرگز تمام وجودش در عشق نیست. یک زن کاملاٌ در عشق است، عشق تمام زندگیش است، هر نفسش است. ولی او منتظر می ماند. او هرگز آغازکننده نیست؛ هرگز تو را تعقیب نمی کند - و اگر زنی تو را تعقیب کرد - هرچقدر هم که زن زیبایی باشد - از او خواهی ترسید. به نظر زنانه نمی آید. او بسیار خشن خواهد بود و تمام زیبایی اش به زشتی بدل می گردد. زن منفعل است. این واژه ی منفعل passive  و انفعالpassivity را به یاد داشته باشید. کائنات مادر است. همیشه بهتر است خداوند را "مادر" بخوانی تا "پدر". پدر زیاد با ربط نیست. کائنات مادر است: زنانه، در انتظار تو است - برای همیشه. همیشه در انتظار تو است - ولی این تو هستی که باید به در بکوبی. اگر در بزنی درخواهی یافت که بی درنگ به رویت باز می شود. ولی تو باید در بزنی. ولی اگر در نزنی به ایستادن کنار دروازه ادامه می دهی. جهان هستی آن را باز نخواهد کرد؛ او خشن نیست. حتی در عشق هم خشن نیست. برای همین است که می گویم پاسخ خواهد داد.
ولی سوال را اشتباه نپرس. نپرس که آیا کائنات مرا دوست دارد؟ کائنات را دوست بدار و درخواهی یافت که عشق تو چیزی نیست. کائنات به تو عشقی بی نهایت خواهد بخشید، عشق تو را با پاسخی بی نهایت برخواهد گرداند. ولی این یک پاسخ  responseاست. کائنات هرگز آغازکننده نیست؛ صبر می کند. و این زیباست که صبر می کند؛ وگرنه تمام زیبایی عشق ازبین می رفت.
 ولی این سوال برمی خیزد، ربطی با ذهن شما دارد. ذهن انسان چنین عمل می کند: همیشه می پرسد، "آیا دیگری مرا دوست دارد؟" زن، همسر می پرسد، "آیا شوهرم مرا دوست دارد؟" مرد همیشه می پرسد، "آیا زنم، همسرم مرا دوست دارد؟" فرزندان به این فکر می کنند: "آیا پدر مرا دوست دارد؟ آیا مادر مرا دوست دارد؟" و والدین به این فکر می کنند که آیا فرزندان آنان را دوست دارند. شما همیشه در مورد دیگری سوال می کنید. یک سوال اشتباه می پرسی. در جهتی اشتباه حرکت می کنی. به دیوار برخورد خواهی کرد: دری نخواهی یافت. احساس آزردگی خواهی کرد، زیرا با دیوار برخورد خواهی کرد. خود همان شروع اشتباه است. باید همیشه بپرسی، "آیا زنم را دوست دارم؟"،

"آیا شوهرم را دوست دارم؟"، "آیا فرزندانم را دوست دارم؟" " آیا پدرم را دوست دارم؟"، "آیا مادرم را دوست دارم؟" ولی همیشه از خودت شروع کن - آیا تو عشق می ورزی؟
و این است آن راز: اگر عاشق باشی، ناگهان می دانی که همه عاشق تو هستند. اگر عاشق زنت باشی، او تو را دوست خواهد داشت؛ اگر شوهر را دوست داشته باشی، او تو را دوست خواهد داشت.، اگر فرزندانت را دوست داشته باشی، آنان تو را دوست خواهند داشت. شخصی که از دل خودش عشق بورزد از همه جا پاسخ دریافت می کند. عشق هرگز نمی تواند بی ثمر باشد. شکوفا خواهد شد.
ولی باید درست شروع کنی: در مسیر درست، وگرنه همه این سوال را دارند، "آیا دیگری مرا دوست دارد؟" و آن دیگری نیز همین سوال را دارد. آنوقت هیچکس عشق نمی ورزد، آنوقت عشق فقط یک افسانه می شود، آنوقت عشق از روی زمین ناپدید می گردد - چنین که شده است. عشق ازبین رفته است، فقط در شعر شاعران وجود دارد - افسانه ها و تخیلات و رویاها . هم اکنون واقعیت مطلقاٌ از عشق خالی است، زیرا با یک سوال خطا شروع کردی.
آن سوال را مانند یک بیماری ترک کن. آن را رها کن و از آن فرار کن و همیشه بپرس،  "آیا من عشق می ورزم؟" و این یک کلید خواهد شد. با آن کلید می توانی هر دلی را باز کنی و با آن کلید، رفته رفته چنان هنرمندی می شوی که می توانی خود جهان هستی را با آن کلید بگشایی. آنوقت یک نیایش می شود. فقط اینطور بپرس، "آیا کائنات به تو دعا می کند؟" آنوقت به نظر احمقانه می آید: مسخره به نظر خواهد آمد: "آیا کائنات به تو نیایش می کند؟" آن را نخواهی پرسید؛ ولی نیایش چیزی نیست جز والاترین شکوفایی عشق.
تو به کائنات نیایش می کنی و آنوقت از همه جا نهرهای عشق را می یابی که به سمت تو جریان دارند. احساس ارضاشدن می کنی. کائنات خیلی دارد که به تو بدهد، ولی برای آن، تو باید باز باشی. و آن بازبودن فقط وقتی ممکن است که تو عشق بورزی: آنوقت باز می شوی. وگرنه بسته باقی خواهی ماند. و حتی کائنات نیز در برابر بسته بودن تو ناتوان است.
از خود شروع کن : به خود عشق بورز

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 15:50  توسط POPCORN  | 

گروههای جام جهانی 2006 آلمان

group A

group B

group C

group D

group E

group F

group G

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 17:31  توسط POPCORN  | 

فصل بي پايان دل من

 
 
دلم هوای نوشتن کرده بود امروز

باد و بارانی بود اندرون دلم

و صدای چند کلاغ و جير جيرک

کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن

خب ...
اين از اين تو که رفتی ومن را تنها گذاشتی اما تنها نيستم!!

برای که بنويسم حالا ؟
 
 
 
 

تازه برای کسی هم که بنويسم چه کسی ببرد برایش ؟

يادم آمد آدم برای خدا که چيز بنويسد بگذارد زير فرش خدا خودش بر می دارد

پر شدم از شوق برای نوشتن

دمر دراز کشيدم روی زمين و دستی زير چانه و دستی برروی کاغذ نوشتم
 
 
 
 
سلام محبوب من ...

چقدر تو صبح را قشنگ شروع می کنی

صدای خروس و کلاغ را که می پيچانی در هم و نسيم را که می وزانی بينشان آدم حالی به حالی
 می شود

هيچ دلبری نمی تواند مثل تو , همين اول صبح دل آدم را اينطور ببرد

خورشيد هم ناز می کند مثل خودت
 
 
 
 

آنقدر که دست می کشد بر سر و صورت آدم و داغش می کند با سر پنجه هايش.

تو هم دست می کشی بر دل آدم و عاشقش می کنی

معشوق صبور من ...

می فهمم که شب ها وقتی غرق می شوم توی خواب ,می آيی به پيشم

دستت را حس می کنم که روی پيشانی ام دانه های شبنم می کارد

رد بوسه ات هم می سوزاند لبم را تا صبح
 
 
 

مثل آتش داغی و مثل آب شفاف

اگر تو نبودی تو معنی نداشت

تو تمام توی منی

اگر می بينی چشمم به در می ماند

نه اينکه يادم رفته تو هستی

که می دانم هستی در کنارم
 
 
 
منتظرم کسی بيايد که ببيند چقدر تو هستی و برود

و بگويد کسی نيايد .

معبود من ...

اگر ديدی روز کسی در کنارم بود

خودت می دانی و می فهمی که به يقين تکه ای از تو را با خود داشته که رهايش نکردم

مگر نه اينکه تو در زيبايی ها يی

گل را اگر ببويم لذتم از بوی توست
 
 
 
مطلوب من ...

سرم را گاهی بگير بين بازوانت

نکند يادت برود که سخت نيازمند توام

من اگر يادم برود تقصير توست که يادم نمی اندازی

تو بايد مرا بارور کنی

از تمام خواستن هايم

تو خيلی خوبی

برای کسی که دوستت دارد

و برای کسی که يادش رفته دوستت دارد
 
 
مهربان من ...

می شود از اين به بعد بنويسم برايت؟

چرا نشود

راستی يادت نرود

آن تويی را که می گفتم تکه ای از تو را دارد ...

((  چون می دانی

گاهی حس می کنم خود تو خيلی بزرگی برای اينکه دوستت داشته باشم

يک توی کوچکتر را به من بده

تا به واسطه اش عشق بورزانم به تو  ))
 
 
 
 
تو چقدر مهربانی

مواظب خودت باش
نامه را تا کردم و سُراندم زير گوشه فرش
خدا خودش ياد دارد
کاش جوابش را بدهد
ندهد هم می دانم که می خواند
چقدر خوب است آدم کسی را داشته باشد که برايش چيز بنويسد
 
 

باز ساعت گذشته از نيمه

خواب می چسبد به آدم

خوابی با نفس های عميق ….
 
 
   
 
 
من به یک هراس  همیشه
 
  طرحهای ساده و سایه های باران خورده ام را بی دلیل بر باد داده ام
 
  بعد از این دیگر نه به خواب قاصدکی تعبیر خواهم شد
 
 
  و نه به اعتبار چند خیال رنگ و رو رفته
 
 
  سوار سفید پوش قصه های ناگهان کسی خواهم شد
 
 
  من به آخرین سطر نانوشته هايم می اندیشم
 
  به جایی که این همه واژه با یک نقطه عاقبت غروب می کند
 
 
هر چه از   الفبای تو حرف برمی دارم تا تمام شوی
 
 
  لابه لای این همه خطوط  مبهم و   واژه ندیده دوباره از سر سطر آغاز می شوی
 
 
  با این همه هنوز هم به تقدس تند یک حس عاشقانه مثل همیشه
 دوستت دارم
 
 
 
 اما باور کن نمی دانم به کجای این قصه باید عادت کنم
 
 
  وقتی تو عاقبت می   روی و من دوباره در هيچ گم می شوم
 
 
  سرما از تلاقی گیج زمین و زمان خط  می خورد و این قصه
 
  دوباره از نو با سلام آشنای بهار تا به تا می شود
 
 
 
 
 
 
  هر چند ديگر حرف دل از قلم پیدا و پنهان واژه های آغاز فصل افتاده
 
  اما هنوز هم شعر شکوفه شعر دیگریست
 
  بياييم سبزی این الفبای تازه را به بغض قافیه های سربی تاخت نزنیم
 
 
 
 
به دل طوفاني من خدا نگاهي نداره
 اين کشتي بي ناخدا راهي به جایی نداره
 تو آسمون شهر من فقط دل ابرها پره
 هيچ ابري بارون نميشه
غصه من رو ميخوره
 
 
 
 
 
عاشق بادم نميشم  آخه اون ام رفينیه
 
یاد نوازش هاش فقط رو صورت ام موندنيه
 
با هرکي هم قدم ميشم آخرراه جداييه
 
به هرکي دلبسته ميشم عاقبتم تنهاييه
 
 
 
 
 
عشق  پرنده ام ديگه تو قلب من جا نداره
 
خودش ميره پروازشب  تنهايي رو  برای من جا ميذاره
 
اگر به جاي چله چله هوای کوچ رو ميديدم
 
رفتنتو ميفهمیدم  کاش حرفهاتو می خريدم
 
 
 
 
 
پاکي چشم سار و آب هنوز تو خونم جاريه
 
خودش ديگه دریا شده ،اما زلالش باقيه
 
اگه به جای رودخونه صافي آب رو ميديدم
 
 رفتنت رو ميفهمیدم
 
کاش حرفاتو مي خريدم
 
کاش حرفاتو مي خريدم
 
 
 
 
عاشق شب بودم ولي !!حالا برام تاریکي
 
گفتن دردهای دلم حکايت از غريبيه
 
کاشکي  به جاي گفتانت، سکوتش رو مي فهميدم
 
صدای عاشقهاش  من ،تو دل شب نمي شنيدم
 
خيال ميکردم تو چشات، صحبت سرعشق منه
 
غافل از اينکه اون چشات، آينه چشم منه
 
 
 
 
 
کاشکي به جاي اون نگاه، عکس چشاي اون بودم
 
آخه! دلت جاي ديگه است، کاشکی به جای اون بودم
 
آخه! دلت جاي ديگه است، کاشکی به جای اون بودم
 
 
معني عاشق شدن رو آخرش هم نفهميدي
 
نقشه های طلایی
قول های بی حساب وکتاب
قرارهای یواشکی
ساعت های پر تب وتاب
 
 
خيال کردم نباشی دنیا به آخر ميرسه
اگه یه روز بری سفر عمره من هم سر میرسه
بازی دیگه تموم شده به آخر خط رسيدیم
معني عاشق شدن رو آخرش هم نفهميدي
یادش بخیر اون روزها که خواب رنگی میدیدم
 
 
من بودم و توبودی و  هزار تا وعده و وعید
قصه ما به سر رسیده دنیا به آخر نرسيد
دل که پا بند تو بود از تو وعاشقی بريد
بازی دیگه تموم شد به آخر خط رسيديم
معني عاشق شدن رو آخرش هم نفهميدي
 
 
 
 فكر ميكردم آنقدر از نگاهم بيزار شده ای
 
 كه دور دور رفته ای
 
 اما دور شده بودي تا پا به پا شدنت را نبينم
 
 و اشكهاي خداحافظي را
 
 
 
 
 
براي رسيدن به تو

پا پيش گذاشتم

خودم را قسمت كردم

تو را سهم تمام روياهايم كردم

انصاف نبود

تو كه ميدانستي با چه اشتياقي

خودم را قسمت ميكنم

پس چرا

زودتر از تكه تكه شدنم

جوابم نكردي

براي خداحافظي

خيلي دير بود

خيلي دير
 
 
 
 
 
هــــوا آفتـــــابي سـت

مرا زير چتــر خود ببر

فقط زير چتـــر تـو

باران مي بارد !
 
 
دست خالي به خانه خدا رفتم

خدا هم دستهاي خاليم را

با دستهاي تو پر كرد
 
کم کم وقت خداحافظی ار عشق تو رسیده
  هواي تازه ی تنها يی ها از راه رسيده
 بغلم کن آخرين بار
وقت رفتن رسيده
ولی رفتنی که برگشتن آن نزدیک است
يک کمی خنده واسه روزای بارونی دارم
که می خوام توی جيبم نزديک قلبم بذارم
يه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه
يک کمی اشک و گلايه لای دستمال پيچيدم
وقتی دلم  تنگ تو شد
غم تو  توشه ی راهمه
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 18:21  توسط POPCORN  | 

اخبار مردم آذربایجان

درگيري در مجلس
نحوه سؤال دو خبرنگار باعث عصبانيت نماينده گرمي شد
نصيري: ناامني‌هاي كشور از بي‌كفايتي است!

نحوه سؤال خبرنگار روزنامه ايران و يكي از خبرگزاري‌ها از نماينده گرمي در مجلس كه قصد داشتند حركت‌هاي اخير در شهرهاي آذربايجان را متوجه نيروهاي خارجي و با هدايت آنها القا كنند، عصبانيت اين نماينده را در پي داشت.

به گزارش ايرانيوز، ناصر نصيري كه در انتقاد از كاريكاتور روزنامه ايران صحبت مي‌كرد، افزود: در مملكت قحط‌الرجال نيست و آقاي وزير بايد بركنار شود. چنين مسايلي است كه باعث ايجاد ناامني مي‌شود.

وي با اشاره به برخي ناامني‌ها در مناطق سيستان و بلوچستان، خوزستان و ... گفت: اين ناامني‌ها بي‌كفايتي دولت را مي‌رساند.

خبرنگار روزنامه ايران كه مدام سعي مي‌كرد حركت‌هاي اخير مردم ترك زبان را متوجه نيروهاي خارجي نشان دهد كه نصيري از صحبت اين خبرنگار به شدت عصباني شد و گفت: شما هم داريد به مردم آذربايجان اهانت مي‌كنيد. چرا اين گونه اهانت مي‌كنيد؟

سپس نصيري كه كنترل خود را از دست داده بود،دست خود را بالا برد و خطاب به خبرنگار ايرنا گفت: بزنم دهانتان؟! چرا اهانت مي‌كنيد؟
نصيري بركناري وزير ارشاد را ضروري دانست و با بيان اين كه آشوب‌هاي اخير را هم كار درستي نمي‌دانيم، از مردم آذربايجان خواست تا آرامش خود را حفظ كنند تا نمايندگان مسأله را پيگيري كنند. نصيري با وساطت چند نماينده آرام شد و جمع خبرنگاران را ترك كرد.

دانشجویان غیور اردبیلی ضمن قرائت فاتحه نسبت به شهدای قیام تبریز و ادای احترام نسبت به این شهیدان و خانواده انها- کشتار مردم مظلوم تبریز را محکوم کردند.نماینده رهبری در این دانشگاه ضمن محکوم کردن این اقدام نژاد پرستانه عکس العمل و عذر خواهی بسیار دیر مسئولان (وزارت ارشاد-دولت-قوه قضاییه) را باعث جریحه دار شدن احساسات مردم نجیب آذربایجان دانست.

دانشجویان شرکت کننده که از دیشب در اعتصاب غذا به سر میبرند اعلام کردند که تا استعفای وزیر ارشاد وعذرخواهی رییس جمهور از ملت غیور آذربایجان وجلوگیری از  بروز این گونه اقدامات و رفع تبیضات( اقتصادی- فرهنگی-سیساسی -علمی و ....) اعمال شده طی 27 سال اخیر علیه ملت آذربایجان . مجازات آمرین و عاملین دست از اعتصاب غذا برنخواهند داشت

با توجه به این که در اردبیل شایع شده که در حمایت از مردم مظلوم و بی دفاع تبریز و اورمو فعالین و مردم شهر امروز تظاهرات خواهند کرد بدین خاطر بر اساس و بر اساس  اخبار تایید نشده عباس لسانی از سوی نیروهای اطلاعاتی بازداشت شده -منزل و مغازه وی تحت تدابیر شدیدی امنیتی قرار دارد دوربین تعبیه شده از سوی اداره اطلاعات اردبیل از طبقه دوم  بانک ملت روبروی مغازه لسانی 24 ساعته مشغول فیلم برداری است

چهره شهر حالت حکومت نظامی به خود گرفته خانواده فعالین دانشجویی حرکت ملی حضوری یا از طریق تلفن مورد تهدید قرار گرفته اند که در صورت شرکت در تظاهرات کشته خواهند شد.

خیابان اصلی(چهارراه تا ایستگاه سرعین) شهر شاهد حضور نیروهای اطلاعاتی یگان ویژه نیروی انتظامی میباشد اماکن دولتی و بانکهای پارسیان و پاسارگاد تحت مراقبت شدیدی قرار دارند

 

يك ترك آذربايجاني

مردم اردبیل برای تظاهرات روز شنبه اماده می شوند

تمام شهر اردبیل با وجود تمام فشارهای نیروهای امنیتی برای ادامه انتفاضه حاضر می شوند

سطح شهر پر از اعلامیه های دعوت مردم به تظاهرات روز شنبه است و همه اعلام امادگی

می کنند و همه خواهان ادامه انتفاضه تبریز می باشند

تصاویری از تظاهرات پی در پی دانشجویان تورک دانشگاه زنجان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 17:52  توسط POPCORN  | 

هارای، هارای، من تورکم. بشنو، بشنو، من ترکم.

 
مرگ بر آپارتايد.
توتولانلار آزاد اولسون.
اويان آذربايجان.
يا آزادليق، يا اؤلوم.
من اودام، اودلا اويناما، آليشارسان يانارسان.
قيزيلدان اولسا قفسيم، آزادليغا وار هوسيم.
تورکون ديلی آزاد اولسون، دوشمن­لری خار اولسون.
ياشاسين آذربايجان، محو اولسون آپارتايد.
ياشاسين آذربايجان.
ايشيق هله سونن دئييل، تورکون ديلی دؤنن دئييل.
روزنامة فاشيستی، توقيف بايد گردد.
اؤلوم اولسون فاشيسمه، ننگ اولسون شووينيسمه.
آپارتايد حيا کن، حماقت را رها کن.
تورکون ديلی اؤلن دئييل، اؤزگه ديله دؤنن دئييل.
هارای، هارای، من تورکم.
بشنو، بشنو، من ترکم.
مرگ بر فاشيسم.
مرگ بر شووينيسم.
هرندی، استعفا، استعفا.
ستارگان پارسی شعار يک فاشيست است.
ايران؛ توقيف. هرندی؛ استعفا.

[IMG] Image(029).jpg          22-May-2006 23:20    61k 
[IMG]
Image(030).jpg          22-May-2006 23:21    70k 
[IMG]
Image(031).jpg          22-May-2006 23:21    70k 
[IMG]
Image(032).jpg          22-May-2006 23:21    68k 
[IMG]
Image(033).jpg          22-May-2006 23:22    57k 
[IMG]
Image(034).jpg          22-May-2006 23:25    69k 
[IMG]
Image(035).jpg          22-May-2006 23:25    77k 
[IMG]
Image(036).jpg          22-May-2006 23:25    40k 
[IMG]
Image(037).jpg          22-May-2006 23:26    57k 
[IMG]
Image(038).jpg          22-May-2006 23:26    78k 
[IMG]
Image(039).jpg          22-May-2006 23:27    77k 
[IMG]
Image(040).jpg          22-May-2006 23:28    79k 
[IMG]
Image(041).jpg          22-May-2006 23:28    32k 
[IMG]
Image(042).jpg          22-May-2006 23:28    69k 
[IMG]
Image(043).jpg          22-May-2006 23:29    66k 
[IMG]
Image(044).jpg          22-May-2006 23:29    53k 
[IMG]
Image(045).jpg          22-May-2006 23:37    78k 
[IMG]
Image(046).jpg          22-May-2006 23:37    76k 
[IMG]
Image(047).jpg          22-May-2006 23:38    87k 
[IMG]
Image(048).jpg          22-May-2006 23:39    79k 
[IMG]
Image(049).jpg          22-May-2006 23:39    74k 
[IMG]
Image(050).jpg          22-May-2006 23:40    69k 
[IMG]
Image(051).jpg          22-May-2006 23:40    72k 
[IMG]
Image(052).jpg          22-May-2006 23:41    77k 
[IMG]
Image(053).jpg          22-May-2006 23:42    80k 
[IMG]
Image(054).jpg          22-May-2006 23:42    70k 
[IMG]
Image(055).jpg          22-May-2006 23:43    73k 
[IMG]
Image(056).jpg          22-May-2006 23:44    73k 
[IMG]
Image(057).jpg          22-May-2006 23:44    69k 
[IMG]
Image(058).jpg          22-May-2006 23:45    72k 
[IMG]
Image(059).jpg          22-May-2006 23:46    75k 
[IMG]
Image(060).jpg          22-May-2006 23:47    61k 
[IMG]
Image(061).jpg          22-May-2006 23:47    73k 
[IMG]
Image(062).jpg          22-May-2006 23:48    65k 
[   ]
Video(01).3gp 23-May-2006 00:19 95k

 [   ] Video(01).mp4           23-May-2006 00:00   409k 
[   ]
Video(02).3gp           23-May-2006 00:20    94k 
[   ]
Video(02).mp4           22-May-2006 23:57   353k 
[   ]
Video(03).3gp           23-May-2006 00:20    94k 
[   ]
Video(03).mp4           22-May-2006 23:58   350k 
[   ]
Video(04).3gp           23-May-2006 00:21    54k 
[   ]
Video(04).mp4           22-May-2006 23:58   134k 
[   ]
Video(05).3gp           23-May-2006 00:17    50k 
[   ]
Video(05).mp4           22-May-2006 23:59   158k 
[   ]
Video(06).3gp           23-May-2006 00:17    74k 
[   ]
Video(06).mp4           22-May-2006 23:59   180k 
[   ]
Video.3gp               23-May-2006 00:18    53k 
[   ]
Video.mp4               22-May-2006 23:59   158k 

 


 

sahand_01.jpg
sahand_02.jpg
sahand_03.jpg
sahand_04.jpg
sahand_05.jpg
sahand_06.jpg
sahand_07.jpg
sahand_08.jpg
sahand_09.jpg
sahand_010.jpg
sahand_10.jpg
sahand_021.jpg
sahand_031.jpg
sahand_041.jpg
sahand_051.jpg
sahand_061.jpg


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 16:52  توسط POPCORN  |