تبليغاتX
حرفهای خودمانی

حرفهای خودمانی

دوستی عشق

یک فرشته کوچک

در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت در را

 شکستی ! بیا تو .ا

 در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی

پریشان بود ، به طرف دکتر دوید : آقای دکتر ! مادرم ! ا

 و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس

 میکنم با من بیایید ! مادرم خیلی مریض است .ا

 دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری ، من برای ویزیت

 به خانه کسی نمیروم .ا

 دختر گفت : ولی دکتر ، من نمیتوانم.اگر شما نیایید او

 میمیرد ! و اشک از چشمانش سرازیر شد .ا

 دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود .

 دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد ، جایی که

 مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود .ا

 دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب

 او را پایین بیاورد و نجاتش دهد . او تمام شب را بر بالین

 زن ماند ، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد .ا

 زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر

 کاری که کرده بود تشکر کرد .ا

 دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی . اگر او نبود

 حتما میمردی ! ا

 مادر با تعجب گفت : ولی دکتر ، دختر من سه سال

 است که از دنیا رفته ! و به عکس بالای تختش اشاره

 کرد .ا

 پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد . این

 همان دختر بود ! یک فرشته کوچک و زیبا ..... !

((تحت تاثیر سریال کلید اسرار ))

یه مطلب توپ

Image hosting by TinyPic
 
قطعا با خواندن حقایق زیر تعجب خواهید
 
 کرد! اما این نتیجه‌ی هوشمندی و شایستگی
 
 فردی است که با فکری نو و پشتکاری عالی
 
 توانست تحول بزرگی را صورت دهد. !
 
۱ـ بيل گيتس در هر ثانيه 250 دلار آمريكا درآمد دارد، يعنی 20 ميليون دلار در روز و 8/7 ميليارد دلار در سال
 
۲ـ اگر 1000 دلار از دست وی بر زمين بیافتد به خودش اين دردسر را نمی‌دهد كه برش دارد، چون در 4 ثانيه‌ای كه برداشتنش طول می‌کشد، اين پول عايدش شده!
 
۳ـ آمريكا در حدود 62/5 هزار ميليارد دلار بدهی دارد و بيل گيتس به تنهايی می‌تواند ظرف 10 سال تمام بدهی آمريكا را بازپرداخت كند
 
۴ـ او می‌تواند نفری 15 دلار به همه‌ی جمعيت جهان بدهد و باز هم 5 ميليون دلار در جيبش باقی خواهد ماند
 
۵ـ اگر مايكل جردن يعنی گرانترين ورزشكار آمريكايی هيچ غذا و آبی نخورد و همه‌ی 30 ميليون دلار درآمد سالانه‌اش را پس‌انداز كند، 227 سال طول خواهد كشيد تا به ثروتمندی بيل گيتس شود
 
۶ـ اگر بيل گيتس را به صورت يك كشور تصور كنيم، سي و هفتمين كشور ثروتمند جهان می‌شود! يا به تنهايی درآمدی برابر سيزدهمين كمپاني عظيم آمريكايی خواهد داشت، حتی بيشتر از آی‌بی‌ام!
 
 اگر همه‌ی ثروت بيل گيتس را تبديل به يك دلاری كنيم، می‌شود جاده‌ای از ماه تا زمين با آن كشيد كه 14 بار رفته و برگشته! ولی ساخت اين جاده، 1400 سال طول خواهد كشيد و 713 بوئينگ 747 بايد برای جابجايی اين پول‌ها پرواز كنند.
 
۸ـ بيل گيتس امسال 40 ساله می‌شود. اگر فرض را بر اين بگيريم كه هنوز 35 سال ديگر هم زنده خواهد بود، می‌تواند روزی 78/6 ميليون دلار خرج كند
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 13:57  توسط POPCORN  | 

میدونی.......

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از
 
 بودن دیگری ناراضی نیست
 
و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد.
 
وقتی به آسمون نگاه میکنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی که
 
کم نور تره قانع باش چون اونی که پر نور تره را، همه نگاه میکنن!! 
 
کویر همیشه تنهاست بس تو باران باش و بر کویر ببار
 
 گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟ وآنچنان مات که یک
 
 دم مژه بر هم نزنی .
 
  مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر
 
 مژه بر هم زدنی
 
 
کاش کوچیک بودیم............ وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که
 
بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم. کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون
 
بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه
 
 
اینگونه زندگی کنیم:ساده اما زیبا،مصمم امابی خیال،متواضع اما سربلند،مهربان
 
اما جدی،سبز اما بی ریا،عاشق اما عاقل
 
 یک روز عشقت را دزدیدم و برای اینکه جای مطمئنی داشته باشد
 
آن را در قلبم پنهان کردم .غافل از اینکه روزی برای پس گرفتن آن
 
قلبم را خواهی شکست
 
 
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر
 
 قطرات درشت باران بر
 
ناوادنهای چشمم فرود میایی و من تو را در میان
 
 انبوه مژگانم میزبان
 
خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می
 
 بندم تا دیگر
 
دوریت را حس نکنم
                 
 **********
به او گفتم غمگين ترين ترانه را برايم بخوان
 
چشمهايش را بست و آرام
 
گريست...گريست...گريست
 
------------ -----
 
میدونی

 
یهویی تو یه لحظه نگاهت میافته تو نگاه یه آدمی

 
یهویی می بینی که داره ته چشماتو می بینه،‌توی دایره‌ی
 
 خودت،
یهویی میبینی این یکیه که بلده تو رو از توی چشمات
 
 بخونه
یهویی قلبت مچاله میشه و میریزه پایین

 
یهویی نگاهتو از نگاهش میکشی بیرون و یه جای دیگه را
 
 نگاه می کنی
ممکنه یهویی صدای قدمهاشو بشنوی که داره میاد طرفت که
 
 بگه خوندمت
ممکنه هم بره و هیچوقت دیگه نبینیش

 
میدونی؟
================================
 
 
 خويشم كه حتي سايه ام نمي ايد
 
به دنبالم.
==============================================
 
 سوز و نوايي نکنيم -*- پر
 
پروانه شکستن هنر انسان نيست -*- گر شکستيم ز غفلت ،
 
 من و مايي نکنيم -*-
 
يادمان باشد سر سجاده عشق -*- جز براي دل محبوب دعايي
 
 نکنيم -*- يادمان باشيد
 
اگر خاطرمان تنها ماند -*- طلب عشق ز هر بي سرو پايي
 
 نکنيم
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 15:24  توسط POPCORN  | 

عشق كور است ! !

 
عشق كور است ! !
عشق ، كور است ، و اين زيبايي عشق است !!!  اما عشق از
 
 ديد عاقلان كور است ، زيرا عشق منطقي نيست ، عشق عقلاني
 
 نيست. عشق چشمان خود را دارد ، اما چشمان عشق را كه در
 
 دل بازاند ، چشم سر نمي‌بيند. اما آنها كه عشق را تجربه
 
 كرده‌اند ، مي‌گويند تنها عشق است كه مي‌بيند‌ ، زيرا مي
 
 تواند چيزي را ببيند كه عقل و منطق از ديدن آن عاجزند.
 
 عقل سنگين است و تخته بند زمين . عشق سبكبال است ؛ عشق بال
 
 و پري دارد به وسعت دل و مي‌تواند تا هر كجا كه مي‌خواهد ،
 
 اوج بگيرد.
عقل در سطحي قرار دارد كه بتواند ارتفاع عشق را اندازه
 
 بگيرد. عقل اگر مي‌توانست از دريچه چشمان عشق به عالم نظر
 
 كند ، ديوانه مي‌شد. عاقلان عشق را كور خوانده‌اند ، چرا كه
 
 نتوانسته اند از چشمان عاشقان به دنيا بنگرند. اما كوري
 
 عشق بر بينايي منطق ترجيح دارد. اگر تو را بين انتخاب
 
 چشمان سر و كوري دل مخير كردند ، بي درنگ كوري دل را
 
 انتخاب كن . ما اينچنين كرده ايم و مي‌بيني كه عاقلان ديوانه
 
 گشته‌اند از پي زنجير ما .
 
 
 
 
 
چند وقتیه که از صدا و سیما شاهد پخش سریال
 
به نام نرگس هستیم .سریالی که حداقل 20 میلیون نفر
 
 بیننده داره...!!!و بیشتر به یه افسانه شباهت داره!آخه کجای
 
 دنیا یه پسر مایه دار عاشق یه دختر فقیر میشه؟تازه اگرم بشه
 
 عاشق یه دختر فقیر ولی خوشگل میشه!اما بهروز قصه ما
 
 عاشق یه وزغ شده! راستیاتش تصمیم گرفتم جهت ارج
 
 نهادن به همه کارگردان ها و نویسنده ها و بازیگران سریال
 
 های ایرانی – آبگوشتی وسایل و بازیگران لازم جهت ساخت یه
 
 سریال ایرانی را اعلام کنم.واسه همین نیازمند چند تا شخصیت
 
 بودم که اون دوستانی که فکر میکنن توانایی بازی در نقش
 
 های زیر را دارند میتونند تا پایان وقت اداری روز سه شنبه به
 
 تلفن همراه بنده مراجعه کرده!!! و اعلام آمادگی کنند تا من یه
 
 روزه معروفشون کنم!بدین وسیله بازیگران مورد نیاز به شرح
 
 زیر اعلام میگردند:
 
 
 
1-یک عدد بچه سوسول و مایه دار و نازنازی در نقش بهروز
 
(رومئوی سابق).از ویژگی های این شخصیت باید:
 
-موها اتمی
 
-توانایی کشیدن آب دماغ به سمت بالا ودرون دماغ را دارا
 
 نباشد!
 
-تعدادی دوست سوسول در حد تیم ملی داشته باشد
 
-با کوچیکترین اتفاق بدی گریه کنه تا ما به این نکته واقف شویم
 
 که همه بچه مایه دار ها لوسند!
 
-در ضمن باید خیلی خوشگل باشه
 
-باید این پسره مغز خر خورده باشه و خیلی احمق باشه تا بتونه
 
 عاشق یه وزغ از اقشار کم درآمد جامعه بشه!
 
- ضمناً دست پسره باید کج باشه!
 
پس پسران عزیز و مایه و دار و خوشگل و احمقی که در
 
 خودشون توانایی این رو میبینند که عاشق یه دختر بداخلاق و
 
 زشت و بدترکیب و لگد پران بشند برای این نقش اعلام آمادگی
 
 کنندتا باشون تماس بگیریم ...
 
 
 
 
 
 
2-یک عدد دختر بسیار زشت و ترشیده در نقش نسرین که فقط
 
 توی افسانه ها و سریال های ایرونی ممکنه براشون خواستگار
 
 پیدا بشه.از ویژگی های دختر مورد نظر عبارتند از:
 
-بسیار زشت و بد اخلاق و بدهیبت و بد صدا و بد لباس خلاصه
 
 تمام صفت هایی رو که با بد شروع میشه رو داشته باشه تا
 
 بیننده متوجه نشه پسره به خاطر کدوم خصوصیت دختره
 
 عاشقش شده!
 
-دختره تا حالا یک هزار تومنی رو از نزدیک ندیده باشه!
 
-حتی الامکان با کلمات عزیزم –قربونت برم-و با کلیه ظرافت
 
 های زنانه غریبه باشد...
 
- بسیار حسود باشد
 
بدین وسیله تمام دختران عزیزی که با یه کامیون عسل و شکر
 
(و یا هر وسیله شیرین کننده دیگری)قادر به نوشیدن و میل
 
 نمودن آنها نباشیم و به عبارتی عزرائیل و شب اول قبر رو به یاد
 
 آدم می آورند میتوانند نسبت به ایفای این نقش آمادگی
 
 خودشون رو اعلام کنند!(نکته :دختران کانون اصلاح و تربیت در
 
 اولویت قرار دارند)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
3-آقا از اونجایی که توی همه سریال های ایرانی باید نفر
 
 بیماری قلبی داشته باشه و این شخص هم ترجیحاً باید یه مادر
 
 باشه پس یه خانوم بالای 40 سال در نقش مادر نسرین نیاز
 
 داریم.اما علت انتخاب چنین نقشی:
 
الف-توی همه سریال های ایرانی و هندی آدم خوبه باید آخر
 
 فیلم بمیره ولی به خاطر تأثیر پست مدرنیسم این آدم خوبه باید
 
 یه جای آخر فیلم ، وسط فیلم بمیره!
 
ب-سریال ایرانی که توش عزاداری و گریه و زاری و چادر سیاه و
 
 شیون نباشه که بش نمیگن سریال ایرانی(به عبارت دیگه ما
 
 ایرانی ها که عزاداری رو خیلی دوست داریم باید توی سریال
 
 هامون هم به این نکته توجه ویژه داشته باشیم)
 
ج-حتی الامکان باید یه شخصیت دلسوز و فداکار بمیره تا بیننده
 
 هم پای تلویزیون گریه اش بگیره و متوجه مسخره بودن مراسم
 
 ختم داخل تلویزیون نشه!
 
د-بیماری شخص حتماً باید قلبی باشه چون نویسنده فیلمنامه
 
 قبلاً یه جایی خونده که برای سقط شدن بیماران قلبی استرس
 
 چیز خوبیه و از اونجایی که شخصیت های خوب همیشه حرص
 
 دیگران رو میخورند پس حتماً باید بیماری قلبی داشته باشند تا
 
 یه بهونه ای واسه مردنشون باشه(در ضمن بیماری قلبی که
 
 تو این سریال ها به ایفای نقش میپردازد باید لاعلاج و بسیار
 
 پیشرفته باشه و به عبارتی طرف رو پودر کنه!)
 
ه-از اونجایی که بازیگران ایرانی تنها کاری که بلدند گریه کردن
 
 وآبغوره گرفتنه و توی ایفای نقش های شاد درجا میزنن پس
 
 بهتره یه جای فیلم  هم گریه و زاری باشه تا ما تو دلمون
 
 بگیم:وای عجب کارگردانی!ببین چه بازی قوی از بازیگراش
 
 گرفته!
 
با توجه به عبارات فوق کسانی که میخواهند برای نقش مادر
 
 نسرین ایفای نقش کنند باید .یژگی های  زیر رو داشته باشند:
 
1- دارای چهره ای که زیر فشار زندگی پوکیده باشه و حتی یه
 
 روز خوش هم تو زندگیش ندیده باشه!
 
2-یه جورایی ما رو یاد راهبه های مسیحی بندازند!
 
3-حسابی مهربون و فداکار و از خودگذشته و خونسرد باشند تا
 
 ما متوجه بشیم با یه فرشته مواجه هستیم نه یک انسان!
 
4-توانایی بازی کردن در نقش بیماران قلبی و سرطانی(بیماری
 
 های مورد علاقه سازندگان مجموعه های تلویزیونی) را داشته
 
 باشند
 
5-چهره ای بسیار افسرده داشته باشند!
 
بدین وسیله از تمام مادران بالای 45 سال که احیاناً بیوه هم
 
 میباشند درخواست همکاری داریم!
 
 
 
 
 
4-یه مرد سیبیلو و مایه دار و لات و لوت و حاجی بازاری در نقش
 
 یزید!
 
این مرد باید ویژگی های زیر رو داشته باشه:
 
1-به معنای واقعی کلمه ظالم باشه!یعنی اگر کسی بدون
 
 اجازش آب بخوره بزنه دهن طرف رو سرویس کنه!
 
2-باید در آن واحد3- 4  تا زن به صورت همزمان داشته باشه تا
 
 فرمان قتلش توسط علمای فمنیست جامعه حلال اعلام بشه!
 
3-باید اونقدر بد باشه تا در مواجهه با نسرین ما دلمون واسه
 
 نسرین بسوزه!
 
4-باید خیلی خیلی مایه دار باشه!یعنی باید ماشینش پژو باشه!
 
 پس تمام اصغر آدمکش ها-حسن قاتل ها-صفر چاقوکش ها  و
 
 تمام دزد های گردنه بگیر عزیز و تمام کسانی که یک شبه و از
 
 راه دزدی پولدار شده اند میتوانند برای نقش منفی فیلم
 
 داوطلب بشوند!
 
 
 
 
 
5-شخصیت اصلی فیلم که باید آنقدر خوب باشه که ائمه اطهار
 
 و شخص پیامبر را در ذهن ما تداعی کنه!
 
از جمله ویژگی های این شخص:
 
1-یه چیزی تو مایه های حضرت مریم باشه یعنی همه مردا
 
 جولوش کم بیارند!
 
2-تمام  صفت های خوب رو داشته باشه:شخصیتی کاملاً
 
 منطقی –مهربان-وفادار-مدافع حقوق خانواده و در عین حال
 
 بسیار آتش پاره که بدون اینکه هیچ حرفی برنه حال یه لات و
 
 لوت رو بگیره!
 
3-سنش 30 سال باشه اما تجربه یه آدم 90 ساله رو داشته
 
 بشه!
 
4-اون هم باید مثل مامانش یه انسان پکیده از درد و رنج باشه!
 
5-هر کس بش فحش بده باید به جاش به طرف مقابل بگه
 
 عزیزم قربونت برم و ماچش کنه!
 
6-ار نظر جوانمردی باید روی فردین رو کم کنه!!!
 
بدین وسیله تمام دختران عزیزی که رفتارشون مثل پیرزن
 
 هاست و تا حالا تو عمرشون حتی مورچه ای رو زیر پا له نکردند
 
 و هیچ کاری جز برای رضای خدا و خلق او انچام نمیدند میتونند
 
 قدم رنجه کنند و ایفا گر این نقش بشند!
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 15:12  توسط POPCORN  | 

یـــــــــــــــاهــــــــــــو

 
یـــــــــــــــاهــــــــــــو
 
بگذار که نورهایت بدرخشند :
 
مردم اغلب نامعقول ، بی حساب وخود خواه اند!
 
تو ، درهرحال آنها را ببخش .
 
اگر مهربان هستی ، ممکن است مردم به توتهمت بزنند که خودخواه بوده وزیاده روی می کنی !
 
تودرهرحال مهربان باش.
 
اگر موفق هستی ، ممکن است چند دوست غیر واقعی وچند دشمن واقعی پیدا کنی !
 
تو درهرحال موفق باش.
 
اگر توصادق ، جوانمرد، بخشنده وبا حقیقت باشی ممکن است مردم تورا گول بزنند!
 
تودرهرحال صادق وروراست باش.
 
اگرآسوده وشادمان ، بردبار ومتین باشی ، ممکن است مردم به تو حساددت کنند!
 
تودرهرحال شاد وبردبارباش.
 
هرکارخیروخوبی را که امروز انجام می دهی ، غالبا مردم ، فردا آن را فراموش می کنند!
 
تودرهرحال سازنده وخوب باش وکارخوب انجام بده .
 
چیزی را که برای ساختنش سالها وقت صرف کرده ای ! بعضی ها یک شبه توانسته اند آن را خراب کنند.
 
تو درهرحال بساز.
 
بهترین ها را به دنیا ارائه کن با اینکه ممکن است هرگز کافی نباشد!
 
ولی تو درهرحال بهترین کاری که می توانی دردنیا انجام بده .
 
سرانجام
 
درتشریح وتحلیل آن می بینی :
 
آنچه می گذرد بین تو وپروردگا راست وهرگز بین تو ومردم نبوده است .
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آقاى جك، رفته بود استخدام بشود . صورتش را شش تيغه كرده بود و
 
كراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خورى اش را
 
پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدير شركت جواب
 
بدهد .
 
آقاى مدير شركت، بجاى اينكه مثل نكير و منكر از آقاى جك سين جيم
 
بكند، يك ورقه كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال
 
پاسخ بدهد . سئوال اين بود : 
 
"شما در يك شب بسيار سرد و طوفانى، در جاده اى خلوت رانندگى
 
ميكنيد، ناگهان متوجه ميشويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس، به
 
انتظار رسيدن اتوبوس، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و
 
باران و طوفان چشم براه معجزه اى هستند .يكى از آنها پير زن
 
بيمارى است كه اگر هر چه زود تر كمكى به او نشود ممكن است همانجا
 
در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند . دومين نفر، صميمى
 
ترين و قديمى ترين دوست شماست كه حتى يك بار شما را از مرگ نجات داده
 
است . و نفر سوم، دختر خانم بسيار زيبايى است كه زن رويايى شماست و
 
شما همواره آرزو داشته ايد او را در كنار خود داشته باشيد . اگر
 
اتومبيل شما فقط يك جاى خالى داشته باشد، شما از ميان اين سه نفر
 
كداميك را سوار ماشين تان مى كنيد؟؟ پيرزن بيمار؟؟ دوست قديمى؟؟ يا
 
آن دختر زيبا را؟؟ جوابى كه آقاى جك به مدير شركت داد، سبب شد تا
 
از ميان دويست نفر متقاضى، برنده شود و به استخدام شركت در
 
آيد. 
 
راستى، ميدانيد آقاى جك چه جوابى داد ؟؟ اگر شما جاى او بوديد چه
 
كار ميكرديد ؟؟
 
 
 و اما پاسخ آقاى جك : 
 
آقاى جك گفت : من سويچ ماشينم را ميدهم به آن دوست قديمى ام تا
 
پير زن بيمار را به بيمارستان برساند، و خود من با آن دختر خانم
 
زيبا در ايستگاه اتوبوس ميمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را
 
سوار كند
 
 
 
لبخند اقاقيست شايد
يا كه زمزمه ي مبهم ماه
شايد راز نهان در لطافت بنفشه باشد
شايد شعور درك بهار يا بودن حيات در رگ خشك زمستان
چگونه باشد
كجا برود
از كجا ، در كجا، به كجا
ذهن من
اين توسن پر همت لجوج
اين تند باد ويرانگر عجول
من به نگارستان وجود رفتم
سيبي روي درخت باغ اشراق عشوه ميكرد
چيدم
رمز بودن ، دانستن نبود
رمز بودن ، آموختن بود
كه چگونه بايد بودن را خواند
بودن داشتن كتاب نيست
بودن آموختن چگونه خواندن است
عشق داشتن رمز شكيباييست
و خدا ،
سرابي دعوت كننده
رفتن و نرسيدن ، و رسيدن و شگفتي
كه تعريف ، تعريف نيست
واژه واژه نيست
آنجا كه قانون باشد ، قانون قانون شكني آسان است
آسمان ، اگر لطفي براي روز تولد اشكم داري
بياموز ، چگونه بيانديشم
من از تو معجزه نميخواهم
كه همين گفتن تنهايي من ، معجزه است
 
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 15:50  توسط POPCORN  | 

همه چی .....................

 
 
پروردگار بزرگ ! ای بیدار در خوابهای ما! ای آشکار در پنهان ما! ای خدا ! ای پروردگار!
هم اکنون که دست به بالا آورده ايم و از اعماق دل در کران کهکشانها بر وجود لایتناهیت دعا میکنیم و با تمام کوچکی خود ، خداوندیه بی پایانت را بانک می زنیم بر ما اجابتی کن این دعا را!
خداوندا در چنین شبهائی بیدارم و بر زبانم ذکر نامت و ذکر صاحب عدل دارم ، ای مطلق وحدت! بر وجودم چیز نا وجودی در عالم ناتوانی در وصفت ، تو را صدا میکند، ای آنکه از درون دل عذاب، آسايش و آرامش را متولد می کنی! ای آنکه و ای خدائی که بر من منت بندگی نهادی و اجازه سجده بر بارگاه ملکوتیت را می دهی ! ای ناز نیازمندی چو من! ای زیبای ساکت من! ای حقیقت خلوت من! ای تفکر وجود من! ای قدرت مطلق! ای صاحب بر امور من!
ای مالک شبهای خسته من! ای مالک روح و جسم من! ای آنکه از هر که بگریزم بر خانه پر امید تو پناه می آورم!
ای حل هر مسئله! ای بیدار در شبهای قدر! ای شنونده دعاهای من ! ای آنکه بی پاسخ نگذاشته ای هر آنچه خواستم! ای آنکه هنوز هم معجزه می کنی! ای آنکه شرمسارم از آن چيزی که به من دادی و من ندیدم و شکرت نکردم!
ای نگاهدارنده مسافران غریب عرفانت! ای موسیقی بی کلام عشق! ای رود زلال روح من! ای خداوند شایسته خداوندی!
تو را به این شبهای عزیز ، تو را به زمزمه های عاشقانه من، تو را به نجوای عاشق با دل تنهایش، تو را به نام بزرگ مردی که در اين شبها نامش به خدا می ماند و شفایش به بزرگان دیگرت، تو را به آن لحظه ای که مرا خلق کردی
در من قرارده عشق علی را
 
ای بای مهربان ! ای بخشاينده و ای عاشق!   ای صاحب غروب زيبا! ای خالق باران رحمت ! ای بخشاينده هر گناه و معصيت!  ای رئوفا! ای شکورا! ای قادر بی انتها! ای مطلق هر چيز ! ای مسلط بر هر امور!  ای صاحب هر نسيم ! ای فرمانبردان موجهای سرکش! ای خالق مخلوق!  ای شاهد هر ماجرا! ای پديدآورنده هر اتفاق!  ای نازنين مهربان! ای قدرت مطلق! ای برازنده  سلطنت!  ای نگاه دارنده ايمان ما! ای فرمانده آتش ! ای فرمانده آب و خاک و باد  ای طرفه نگار بی رقيب ! ای معشوقه من در عشق بازی! ای گستره قدرت و جلال!  ای شکافنده دو دريا! ای زنده کننده هر مرده ای ! ای بينا کننده هر کوری!  ای آنکه بی اذن تو برگی از شاخه جدا نمی شود و قطره از آسمان نمی بارد!  ای گم شده در هستی و محيط! ای خاق صدای زيبای بلبل! ای تمام معنی هر چه زيبائی است!  ای پديدار کننده مه و باران! ای جاری کننده رود در جنگل! ای خالق بوی خاک پس از باران!  تو را به وجودت قسم! تو را عشقی که در درون دو دل تنها قرار داده ای! تو را به لحظه ای که دلها برای شنيدن صدايت می تپد ! تو را قسم به لحظه لقايت!  از گناهان ما بگذر - ما را در کنار خودت محشور کن - ما را به رضايت به بهشت بفرست ما را به لياقتمان راهی رضوانت کن  خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانيم
 
 
 
 و اماعشق....
 
عشق ويران كردن خويشتن است.
 
عشق دق الباب نمی كند
 
مودب نيست
 
حرف شنو نيست
 
درس خوانده نيست
 
درويش نيست
 
حسابگر نيست
 
مطيع نيست
 
عشق ديواررا باور نمی كند
 
كوه را باور نمی كند
 
زخم دهان باز كرده را باور نمی كند
 
مرگ را باور نمی كند
 
عشق تنها یار را باور دارد
 
 
دلم گرفته....
 
 
 
نميخوام بگم.....
 
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...
 
اگه چشمات بگن آره ...
 
 
  رخت هر جنگ و می پوشم
             کوه و میذارم رو دوشم
                     موج و از دریا میگیرم
                             شیرهء سنگ و میدوشم
                                     میارم ماه و تو خونه
                                              می گیرم باد و نشونه
                                                     همه خاک زمینو
                                                            می شمُرم دونه به دونه
                                                                اگه چشمات  بگن آره
                                                                هیچ کدوم کاری نداره 
                                                              دنیارو کولم میگیرم
                                                     روزی صد دفعه می میرم
                                              میکَنم ستاره هارو
                                     جلوی چشات میگیرم
                           چشات حرمت زمینه
                     یه قشنگ نازنینه
           تو اگه بخوای نذارم
     هیچ کسی تورو ببینه
 اگه چشمات بگن آره
 هیچ کدوم کاری نداره
        چشم ماه و در میارم
                یه نورده بون میذارم
                       عکس چشمت و میگیرم
                               جای چشم اون میذارم
                                        آفتاب و بَرِش میدارم
                                               واسه چشمات در میذارم
                                                      از چشات آینه میسازم
                                                              با خودم برات میارم
                                                                 اگه چشمات بگن آره
                                                                هیچ کدوم کاری نداره
 
 
 
 
 
 
EYES & TEARS....
 
  
 

 
There was a blind girl who hated herself because of being blind.
She hated everyone except her boyfriend.
One day, the girl said that if she could only see the world,
she would marry her boyfriend.
One lucky day, someone donated a pair of eyes to her!
Then she saw everything including her boyfriend....
Her boyfriend then asked her,? Now that u can see, will you
marry me?"
The girl was SHOCKED when she saw that her boyfriend was
blind!
She said,? I am sorry but i can't marry you because u are blind."
 Her boyfriend walked away with tears...
and said,
 "Please just take care of my eyes...."
 
  دانشجو در ملل مختلف
 
 
ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!nerd
 

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!
 

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!love struck
 

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!hiro
 

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!not worthy
 

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! (مرگ بر  ا س ر ا ئـ ى ل angry)
 

گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه  بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!silly
 

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!time out - New!
 

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!hypnotized
 

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!devil
 

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!d'oh
 

ایران: عاشق تخم مرغ استapplause! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کندparty!  عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاسbig grin! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گویدdon't tell anyone! او سه سوته عاشق می شودdrooling! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 22:20  توسط POPCORN  | 

هر روز بي تو روز مباداست

   
   

 
بِسم ِ اللهِ الرَّحمن ِ الرّحیم ِ
 
به نام خداوند رحمتگر مهربان
 
 
ألَم نَشرَح لَکَ صَدرَکَ  (۱)      آیا برای تو سینه ات را نگشاده ایم
 
وَ وَضَعنَا عَنکَ و ِزرَکَ    (۲)     و بار گرانت را از {دوش} تو برنداشتیم ؟
 
الَّذِی أنقَضَ ظَهرَکَ (۳)         {باری} که {گویی} پشت تو را شکست
 
وَ رَفَعنَا لَکَ ذِکرَکَ     (۴)        و نامت را برای تو بلند گردانیدیم
 
فَإنَّ مَعَ العُسر ِیُسرًا (۵)         پس {بدان که} دشواری ، آسانی است .
 
إنّ مَعَ العُسر ِ یُسرًا (۶)          آری ، با دشواری آسانی است
 
فَإذَا فَرَغتَ فَانصَب     (۷)      پس چون فراغت یافتی ، به طاعت کوش
 
وَ إِلَی رَبّکَ فَارغَب     (۸)      و با اشتیاق به سوی پروردگارت روی آور.
 
Image hosting by TinyPic 
و اما تو
می دانم زندگی شعر نیست ، می دانم شاعر نیستم
 
ولی اجازه بده برایت شعر بخوانم شعری را
 
که   دوستش دارم
Image hosting by TinyPic  
 
وقتي تو نيستي ، نه هست هاي ما چونان كه بايدند ،
 
نه بايدها . مثل هميشه آخر حرفم ، حرف آخرم را با
 
بغض مي خورم
 .
عمري ست لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره مي
 
كنم ؛ باشد براي روز مبادا . اما در صفحه هاي تقويم
 
روزي به نام روز مبادا نيست . آن روز هر چه باشد
 
روزي شبيه ديروز ، روزي شبيه فردا ، روزي درست
 
مثل همين روزهاي ماست . اما كسي چه مي داند ،
 
 شايد امروز نيز روز مبادا باشد .
 
وقتي تو نيستي ، نه هست هاي ما چونان كه بايدند ،
 
نه بايدها . هر روز بي تو روز مباداست .
 
آيينه ها در چشم ما چه جاذبه اي دارند . آيينه ها
 
دعوت ديدارند . ديدارهاي كوتاه ، از پشت هفت ديوار
 
 . ديوارهاي صاف ، ديوارهاي شيشه اي شفاف ؛
 
ديوارهاي تو ، ديوارهاي من . ديوارهاي فاصله بسيارند  .
 
آه ديوارهاي تو همه آيينه اند ؛ آيينه
 
هاي من همه
 
 ديوارند .
 
دوستم الان نه دستان گرم تو هست نه
 
 چشمان پر از
 
اشک عسلی ات . اما دارم میخوانم ، مگر نگفتی فقط
 
او را بخوانم .
 
التماس دعا دارم .
 
 ببین رفیق ! حرف کمی نیست ، یک نفر
 
دارد
 
 
التماست میکند و می گوید التماس دعا .
 
 
 Image hosting by TinyPic
 
 
سکوت و نگاه را با هم
 
یکی میکنم
 
فریادی میشود بی صدا
 
می شنوی
 
فریاد بی صدا را
 
فریادی که با تمام سکوتش
 
فقط یک چیز می گوید
 
دوستت دارم
 
دوستم داشته باش
 
Image hosting by TinyPic
ياد دوران بچگي بخير( يکي بگه آخه تو اون موقع ها
 
يادت مي ياد اصلا ) . ولي خوب عالمي بود واسه
 
 خودش
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 14:43  توسط POPCORN  | 

چگونه آينده ای درخشان داشته باشيم ؟

 چگونه آينده ای درخشان داشته باشيم ؟ 


      بدانيم كه زندگي هميشه عادلانه با ما برخورد نمي كند. آنچه مجبور به قبولش هستيم ، بپذيريم و مواردي را كه قادر به تغييرشان هستيم تغيير دهيم.

2-    قبل از انجام هر كاري درباره آن خوب فكر كنيم. يك لحظه بي دقتي سال ها پشيماني و اندوه را به همراه مي آورد.
3-    در جست و جوي زيبائي موجود در زندگي ، طبيعت و مردم باشيم.
4-    سپاسگذار دارائي هاي مادي خود ، مردم و لحظاتي كه سپري مي شوند ، باشيم.
5-    تمام سعي و تلاش خود را براي بوجود آوردن سرگرمي هاي مفيد به كار گيريم. اين راه بهترين روش براي بوجود آوردن رشته هاي محبت بين ديگران و خودمان است و خاطرات زيبائي را ترسيم مي نمايد.
6-    زماني را به خود اختصاص دهيم و كاري را انجام دهيم كه ار آن لذت مي بريم و هيچ گونه احساس گناهي از انجام دادن آن نداشته باشيم.
7-    ديگران را بدون قضاوت كردن درباره شان بپذيريم و بدانيم هر فرد با ديگري متفاوت است.
8-    ديگران را ببخشيم ، زيرا دلخور بودن از ديگران بيشتر خود ما را مي آزارد.
9-    ذهن خودمان را براي ديده هاي جديد آماده كنيم و از سعي و تلاش نترسيم.
۱۰-

  در ذهن خود برنامه هايي را تصور كنيم و به سوي چيزي كه مي خواهيم ، حركت كنيم

شما همان چيزی هستید که فکر میکنید
شما همان چيزي هستيد كه فكر مي كنيد و در عين حال مي توانيد نيازهايتان را نيز احساس كنيد. پس هدفي والا براي خود تعيين كنيد و در راه تحقق آن نهايت تلاشتان را به كار ببنديد.
تمامي احساسات، عقايد و دانش ما به افكار دروني مان ـ آگاهانه يا غيرآگاهانه ـ بستگي دارد و چه بدانيم يا ندانيم تحت كنترل هستيم و مي توانيم مثبت يا منفي، مشتاق يا بي تفاوت، فعال يا غيرفعال باشيم.
بزرگ ترين فرق بين مردم، رفتار و طرز برخورد آنان است. براي برخي، يادگيري لذتبخش و هيجان انگيز است، براي ديگران سخت و خسته كننده و براي بسياري ديگر، يادگيري فقط كاري ضروري براي پيدا كردن شغلي مناسب محسوب مي شود.
رفتارها و طرز برخورد ما در حال حاضر عادت ناميده مي شود كه به علت دريافت بازخورد از طرف والدين، دوستان، جامعه و خودمان شكل مي گيرد و در واقع تصويري است از ما وجهان ما.
اين رفتارها غالباً به وسيله گفتگوي دروني كه مرتباً با خود ـ آگاهانه يا غيرآگاهانه ـ داريم، تقويت مي شوند. در واقع اولين گام براي تغييررفتار، تغيير گفتگوي دروني ماست. يكي از روش هاي تغيير عبارت است از تعهد، كنترل وچالش.

تعهد
در خود تعهد و الزام مثبت به خود، يادگيري، كار، خانواده، دوستان، طبيعت و ديگر چيزهاي با ارزش ايجاد كنيد. به خود و ديگران ارج نهيد. در آرزوي موفقيت باشيد. با شوق و اشتياق زندگي كنيد و كارهايتان را انجام دهيد.

كنترل
فكر خود را روي چيزهاي مهم متمركزكنيد. براي چيزهايي كه به آن ها فكر مي كنيد و كارهايي كه انجام مي دهيد هدف و اولويت تعيين كنيد، از قبل تمامي فعاليت هاي خود را در ذهن تصور و مرور كنيد. براي مقابله با مشكلات، استراتژي داشته باشيد، ياد بگيريد كه چگونه به خود آرامش بدهيد. ازموفقيت ها لذت ببريد و با خود روراست باشيد.

چالش
مشوق خود باشيد. هر روز رفتار خود را تغيير دهيد و بهبود بخشيد. تمام تلاش خود را به كار ببنديد و به عقب برنگرديد. يادگيري و تغيير را غنيمت بشماريد. چيزهاي نو را امتحان كنيد. گزينه ها و انتخاب هاي مختلف را درنظر بگيريد. با افراد جديد آشنا شويد. هر چيزي را كه نمي دانيد بپرسيد. مواظب سلامت جسماني و روحي خود باشيد. مثبت گرا باشيد. مطالعات نشان داده كه افراد داراي اين مشخصات در اوقات خوش، برنده هستند و در شرايط سخت، محكم و قوي به زندگي ادامه مي دهند. تحقيقات همچنين نشان داد مردمي كه آگاهانه گفتگوي دروني و غرور خود را اصلاح مي كنند، غالباً خيلي سريع در رفتارشان بهبود حاصل مي شود. انرژي آنها افزايش مي يابد و همه چيز به نظر بهتر مي آيد.

تعهد، كنترل و چالش به ساخت اعتماد به نفس و ايجاد تفكر مثبت كمك مي كنند.

7 پيشنهاد براي ايجاد تفكر مثبت

ـ در هر طبقه اي، در جست و جوي افراد مثبت براي ايجاد ارتباط باشيد.
ـ در هر سخنراني، در جست و جوي ايده هاي جالب باشيد.
ـ در هر فصل كتاب، در جست و جوي مفهوم هايي باشيد كه براي شما مهم هستند.
ـ با هر دوستي، درباره ايده جديدي كه به تازگي يادگرفته ايد، صحبت كنيد.
ـ از هر معلمي سئوال هاي خود را بپرسيد.
ـ ليستي از اهداف، افكار و رفتار مثبت خودتان تهيه كنيد.
ـ به خاطر داشته باشيد، شما همان چيزي هستيد كه فكر مي كنيد
 
دروغه همه دنیا دروغه همه عشق ها دروغه
 
دروغه لحظه های  عاشقونه دروغه خنده های بیبهونه
 
دروغه لحظه های عاشقونه دروغه خنده های بیبهونه .
 
هر کی گفت دوست دارم بدون دروغه
 
هر کی گفت عاشقتم بدون دروغه
 
عاشقا هیچ وقت ندارن رنگه دورنگی
 
یه  دنیا دارن پوره پوکیو قشنگی
 
دروغه همه دنیا دروغه همه عشق ها دروغه
 
دروغه لحظه های  عاشقونه دروغه خنده های بیبهونه
 
 دروغه لحظه های عاشقونه دروغه خنده های بیبهونه .
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 17:25  توسط POPCORN  | 

دو تا مطلب توپ............................

نگاهت
نگاهت; طولاني ترين بوسه است به هنگام وداع
نگاهت; سبزترين مزرعه يست كه پرنده سرگردان نگاهم را در آلاچيق مژگانت جاي مي دهد
نگاهت; ارام ترين رودخانه است كه ماهيهاي رنگين چشمانم را در عمق درياي چشمانت جاي مي دهد
نگاهت; امن ترين جاده است براي گريز ;و
بلندترين حصار است براي عزلت
نگاهت; كوتاه ترين زمان است براي اميدواري ; و
وسيع ترين سايه بان است براي فراغت!.....
 
کی بود يکی نبود .
غير از خدای مهربون هيچ کس نبود .
يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده . هرچی SMS  هم براش ميزنم
باز جواب نمده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا  بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقظ خاستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان  ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
شنل‌: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه  !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
 بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .
شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل : برو دختره .........................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن . ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
 
شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم  قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .
بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .
شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و ....
خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .
ما هم مجبوريم واسه گذران زندگی اين کارا رو بکنيم
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 20:13  توسط POPCORN  | 

آیا کائنات مرا دوست دارد؟

                                                                                                                                 
                                                                                                  آیا کائنات مرا دوست دارد؟
 این سوالی اشتباه است. باید طور دیگری پرسیده شود، "آیا تو کائنات را دوست داری؟" زیرا کائنات یک شخص نیست. نمی تواند تو را دوست داشته باشد. مرکزی ندارد، یا که می توانی بگویی، "همه جا مرکز آن است." ولی پدیده ای غیرشخصی است. یک پدیده ی غیرشخصی چگونه می تواند تو را دوست داشته باشد؟
ولی وقتی تو عشق می ورزی، کائنات پاسخ می دهد - مطلقاٌ پاسخ می دهد. اگر یک قدم به سمت کائنات برداری، کائنات هزار و یک قدم به سمت تو می آید؛ ولی این یک پاسخ است.
باید درک کنید که لائوتزو چه می گوید: که طبیعت جهان هستی زنانه است. یک زن منتظر می ماند، هرگز کاری را شروع نمی کند. مرد است که باید برود و آغاز کند. مرد باید بیاید و اظهار عشق کند و خواستگاری کند و ترغیب کند. جهان هستی زنانه است - منتظر می ماند. این تویی که باید اظهار عشق کنی؛ تو باید از آن خواستگاری کنی، تو باید رابطه را آغاز کنی و آنگاه کائنات بر تو می بارد - به روش های بی نهایت می بارد و به راه های بی نهایت ارضاء می کند. درست مانند یک زن: وقتی او را ترغیب کردی او بطور عظیمی بارش می کند. هیچ مردی نمی تواند مانند یک زن عاشق باشد. مرد همیشه یک عاشق ناتمام است: هرگز تمام وجودش در عشق نیست. یک زن کاملاٌ در عشق است، عشق تمام زندگیش است، هر نفسش است. ولی او منتظر می ماند. او هرگز آغازکننده نیست؛ هرگز تو را تعقیب نمی کند - و اگر زنی تو را تعقیب کرد - هرچقدر هم که زن زیبایی باشد - از او خواهی ترسید. به نظر زنانه نمی آید. او بسیار خشن خواهد بود و تمام زیبایی اش به زشتی بدل می گردد. زن منفعل است. این واژه ی منفعل passive  و انفعالpassivity را به یاد داشته باشید. کائنات مادر است. همیشه بهتر است خداوند را "مادر" بخوانی تا "پدر". پدر زیاد با ربط نیست. کائنات مادر است: زنانه، در انتظار تو است - برای همیشه. همیشه در انتظار تو است - ولی این تو هستی که باید به در بکوبی. اگر در بزنی درخواهی یافت که بی درنگ به رویت باز می شود. ولی تو باید در بزنی. ولی اگر در نزنی به ایستادن کنار دروازه ادامه می دهی. جهان هستی آن را باز نخواهد کرد؛ او خشن نیست. حتی در عشق هم خشن نیست. برای همین است که می گویم پاسخ خواهد داد.
ولی سوال را اشتباه نپرس. نپرس که آیا کائنات مرا دوست دارد؟ کائنات را دوست بدار و درخواهی یافت که عشق تو چیزی نیست. کائنات به تو عشقی بی نهایت خواهد بخشید، عشق تو را با پاسخی بی نهایت برخواهد گرداند. ولی این یک پاسخ  responseاست. کائنات هرگز آغازکننده نیست؛ صبر می کند. و این زیباست که صبر می کند؛ وگرنه تمام زیبایی عشق ازبین می رفت.
 ولی این سوال برمی خیزد، ربطی با ذهن شما دارد. ذهن انسان چنین عمل می کند: همیشه می پرسد، "آیا دیگری مرا دوست دارد؟" زن، همسر می پرسد، "آیا شوهرم مرا دوست دارد؟" مرد همیشه می پرسد، "آیا زنم، همسرم مرا دوست دارد؟" فرزندان به این فکر می کنند: "آیا پدر مرا دوست دارد؟ آیا مادر مرا دوست دارد؟" و والدین به این فکر می کنند که آیا فرزندان آنان را دوست دارند. شما همیشه در مورد دیگری سوال می کنید. یک سوال اشتباه می پرسی. در جهتی اشتباه حرکت می کنی. به دیوار برخورد خواهی کرد: دری نخواهی یافت. احساس آزردگی خواهی کرد، زیرا با دیوار برخورد خواهی کرد. خود همان شروع اشتباه است. باید همیشه بپرسی، "آیا زنم را دوست دارم؟"،

"آیا شوهرم را دوست دارم؟"، "آیا فرزندانم را دوست دارم؟" " آیا پدرم را دوست دارم؟"، "آیا مادرم را دوست دارم؟" ولی همیشه از خودت شروع کن - آیا تو عشق می ورزی؟
و این است آن راز: اگر عاشق باشی، ناگهان می دانی که همه عاشق تو هستند. اگر عاشق زنت باشی، او تو را دوست خواهد داشت؛ اگر شوهر را دوست داشته باشی، او تو را دوست خواهد داشت.، اگر فرزندانت را دوست داشته باشی، آنان تو را دوست خواهند داشت. شخصی که از دل خودش عشق بورزد از همه جا پاسخ دریافت می کند. عشق هرگز نمی تواند بی ثمر باشد. شکوفا خواهد شد.
ولی باید درست شروع کنی: در مسیر درست، وگرنه همه این سوال را دارند، "آیا دیگری مرا دوست دارد؟" و آن دیگری نیز همین سوال را دارد. آنوقت هیچکس عشق نمی ورزد، آنوقت عشق فقط یک افسانه می شود، آنوقت عشق از روی زمین ناپدید می گردد - چنین که شده است. عشق ازبین رفته است، فقط در شعر شاعران وجود دارد - افسانه ها و تخیلات و رویاها . هم اکنون واقعیت مطلقاٌ از عشق خالی است، زیرا با یک سوال خطا شروع کردی.
آن سوال را مانند یک بیماری ترک کن. آن را رها کن و از آن فرار کن و همیشه بپرس،  "آیا من عشق می ورزم؟" و این یک کلید خواهد شد. با آن کلید می توانی هر دلی را باز کنی و با آن کلید، رفته رفته چنان هنرمندی می شوی که می توانی خود جهان هستی را با آن کلید بگشایی. آنوقت یک نیایش می شود. فقط اینطور بپرس، "آیا کائنات به تو دعا می کند؟" آنوقت به نظر احمقانه می آید: مسخره به نظر خواهد آمد: "آیا کائنات به تو نیایش می کند؟" آن را نخواهی پرسید؛ ولی نیایش چیزی نیست جز والاترین شکوفایی عشق.
تو به کائنات نیایش می کنی و آنوقت از همه جا نهرهای عشق را می یابی که به سمت تو جریان دارند. احساس ارضاشدن می کنی. کائنات خیلی دارد که به تو بدهد، ولی برای آن، تو باید باز باشی. و آن بازبودن فقط وقتی ممکن است که تو عشق بورزی: آنوقت باز می شوی. وگرنه بسته باقی خواهی ماند. و حتی کائنات نیز در برابر بسته بودن تو ناتوان است.
از خود شروع کن : به خود عشق بورز

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 15:50  توسط POPCORN  | 

قصه بي پايان دل من

 
قصه بي پايان دل من
 
عاشقانه ها
 
 
 
 
 
چه دلتنگم برای تو..برای چشم غمگینت..برای بیقراریهات..حسادت های شیرینت..بگو یادت
 نرفته منو یادت نرفته..یادته؟
 
 ...یادته چه حالی داشتم..یادته ..لحظه ی دیدنت..آروم نداشتم یادته؟
 
چه روزا و چه شبهایی که با یاد تو سر میکنم..تو هستی همه هستیم..
 
بگو بگو که هنوز یادته...
 
 
 
یادته روزای عاشقی یادته؟؟؟؟؟؟؟
 
یادته اون روزا ... بگو که خوابت نرفته...
 
تو شبهاتو بی من سر میکنی ..و من بی تو..!
 
هنوز یادت نرفته ...منو یادت نرفته ..میدونم..
 
یادته ..یادته..یادته..یادته..یادته...
 
 
از خدا خواستمت..نه از خودت..
 
اگه یه روزی ترو ازم بگیره هیچی نمیتونم بگم چون خودش ترو داد و خودشم گرفته..
 
 
اگه یه روزی نشه که دیگه باتو باشم ..
 
میام اینجا فقط مینویسم: خدا نخواست ما باهم باشیم...
 
ولی بدون اون روز روز مرگ عشق منه..
 
 
 
من نمیبینمت..میروم  فرسنگها فرسنگ دور..!   ولی همیشه دعات میکنم..
 
این عبارت رو با تمام وجودم حس میکنم :
 
دقایقی تو زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه
 
 که دلت میخواد اونو از تو رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی با تمام وجوت
 
بغلش کنی..
 
 
 
ناراحت نیستم الان دارم لبخند میزنم..
 
خوشحالم !
 
نه از اینکه دوری و غیره...
 
نه نه..!
 
 
 
 
از اینکه ترودر رویا دارم...از اینکه کسی دارم که در رویام دوستش داشته باشم و در رویایم
 
بغلش کنم ...!
 
 من تصمیم گرفتم غصه نخورم..با امید برم جلو..! چون اسمم امید هست وبین همه سمبل امید
 
 درزندگی هستم
 
امید ..امید ..امید..امید..امید..امید..امید..امید..امید...انرژی + ..انرژی + ..!!
 
شاید این تلقین ها کمی بهم کمک کنه..!
 
شاید تورو دیگه نبینمت..
 
من باید قوی باشم..
 
من قوی ام..
 
من مبارزه میکنم..
 
من سرشار از انرژی هستم..
 
من تحمل میکنم..!
 
من گله نمیکنم از دوری از دلتنگی..از نبودنت...
 
من میتونم من باید بتونم عزیزم..!
 
شبی که از عشقم پرواز  داشتی احساس میکردم یه تکه از وجودم پر زد و رفت ..رفت  
 
 چون که دوستت دارم ..تا آخر دنیا حتی اگه قسمت من نباشی..!
 
 

 

 
 
 
کلئوپاترا
 
در بيگران  اقيانوس نگاهت
ذره اي ناچيز ام
باورام نيست که  چشم هايت مرا بخواند.
در آواز موج هاي پر تلاطم اشک هايت
بي هيچ تکيه گاهي
ذره اي سرگردانم
و بي هيچ شتابي
در ثقل صفر.
 
گفته بودي که عشق را
در هيچ  منزلي
به تمنا نخواهي نشست
اشک شوق را به تمناي تو بخشيدم
و جستم و رفتم
و بي هيچ منزلي
سرگردان آبي چشم هايت بودم.
 
من از نيم نگاهي چند هراسانم
که خوابم را به يغما نبرند.
 
شبي که آسپيک
شبنم بوسه هاي کلئوپاتراي هفتم را دربود
هفت دريا شبنم ازاشک هايت تهي شد.
من احتضار ستارگان را نمي شمر ام
من از نيم نگاهي چند هراسانم
که خوابم را به يغما نبرند.
و باور ام نيست که اقيانوس چشم هايت مرا بخواند.
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 21:14  توسط POPCORN  | 

مطالب قدیمی‌تر